تبليغاتX
madhosh20

madhosh20

عاشقانه

سلام دوستان عزیز ادرس وبلاگ جدید من:

http://maryam-life.blogfa.com/

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 3 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

دوستان عزیزم سلام

دانشگاه قبول شدم مهندسی کامپیوتر

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد . دوري ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکي ،قوت . پيري مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودي مانع از پيريست . هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم . عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم . عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم . درحساب عشق يک يک مساوي است با همه چيز و دو منهاي يک برابرهيچ . عشق چيزي جزيافتن خويش در ديگران و شادکامي در شناخت نيست .

 

 

رو لبات قصه عشقه تو چشات نور امیده توی قلب مهربونت رو گونه های جوونت پر از مهره پر از لطفه پر از مژده و نویده دوست دارم در هر جا که هستم با تو باشم با تو باشم اگه هوشم اگه مستم با تو باشم با تو باشم با تو بمیرم.

 

 

  

چند تا دوسم داري ؟ هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوست دارم.

 

 

زندگی دفتری از خاطره هاست ...خاطراتی شیرین...خاطراتی مغشوش...ما ز اقلیمی پاک...که بهشتش نامند...به چنین رهگذری امده ایم...گذری دنیا نام...که ز نامش پیداست...مایه پستی هاست...ما همه همسفریم...کاروان میرود ومیرود اهسته به راه ...مقصدش سوی خداست.... باز هم رهسپر کوی خداییم... ما همه همسفریم...زندگی دفتری از خاطره هاست یک نفر در شب کام...یک نفر در دل خاک ...یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همسفر سختی هاست...چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد ما همه همسفریم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 2 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

      

آهای آهای ، بهار بهار

خورشیدمو برام بیار

دلم می خواد ببینمش

خسته ام از این شبای تار

خورشید پشت انتظار

دوست دارم ، تو رو می خوام

دلتنگ روشنیت منم

غمت نشسته تو چشام

خورشید پشت انتظار

شکسته بغض این انار

اشکای سرخمو ببین

دونه به دونه بی قرار

بی تو اسیر قفسم

شکسته بال و پر، منم

دلم می خواد پر بگیرم

قفل قفس رو بشکنم

آی آسمون مهربون

شریک غصه هام ببار

که شاید آروم بگیرن

چشمای خیس بی قرار

اگه اسیر قفسم

قفل قفس رو می شکنم

از ته دل داد می زنم

عاشق و منتظر منم

آهای آهای ، بهار بهار

رخت خزون در بیار

واسه ی آفتابی شدن

خورشیدمو برام بیار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

 

تو شبای بی سپیده

توی قرن سرد و تاریک

از کدوم جمعه میایی

ای طلوع دور نزدیک

تو مناجات شبونه

دل و گریه و بهونه

چشم عاشق ستاره

تا سحر بیدار می مونه

من ازت هیچی نمی خوام

فقط عاشق چشاتم

همه ی چشما رو می خوام

وقتی که محو نگاتم

بشکن این طلسم بشکن

خط بکش روی سیاهی

بیا پیش هم بشینیم

حالا که نمونده راهی

بیا بپریم دوباره

ای تو تعبیر پریدن

که چشام دوباره بی تو

خواب آسمون دیدن

بشکن این سکوت تلخ

توی این کوچه ی بن بست

بیا تا تنها نمونم

وقتی عشقت تو دلم هست

نذار باز دوباره چشمام

رنگ انتظار بگیره

نذار باز دوباره قلبم

توی دست غم بمیره

بشکن این ثانیه ها رو

ای نهایت رسیدن

نگیر این فرصت از من

برای با تو پریدن

من و تو یه آسمونیم

وقتی که با هم بمونیم

می تونیم قصه ی عشق

واسه ی دنیا بخونیم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 1 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

حرف اول الفبا

تو دل عاشقا داله

با (الف) دوست دارم ها

یه تصور محاله

با دوست دارم شروع شد جمله های عاشقونه

و من این جمله رو ساختم دل دوست داره دیوونه

من خودم یه جمله هستم

با نهاد و با گزاره

فعل من پر از پرستش

شب من پر از ستاره

تو رو دیدم تو رو خواستم

اومدی تو شرنوشتم

تو رو توی شعر رگهام

جمله جمله خون نوشتم

ای که مستقبل و ماضی

توی چشمای تو حاله

ازل و ابد تو چشمات

رنگ قهوه ای فاله

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

 

حسرت تلخ انتظار

رو لب من ترانه شد

طلوع تو ، تو شب من

خورشید عاشقانه شد

دنیا شبیه قفسه

دیوار آهنی داره

با آدمای رو زمین

انگاری دشمنی داره

سر روی زانوی غمه

زار میزنم ،زار میزنم

خسته میشم ، خسته میشم

مشت به دیوار میزنم

خورشید بردار و بیار

میخوام که روشن بمونم

میخوام که تاریکیا رو

از دل این شب برونم

کاشکی پرنده پر نداشت

از پریدن خبر نداشت

کاشکی درخت آرزوش

دغدغه ی تبر نداشت

فانوس بردار و بیا

سایه شب ها رو بکش

خاموش نکن ستاره رو

ابرای فردا رو بکش

تاریکیا رو دور بریز

می خوام که روشن بمونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

 

در هجای رفتنت

دل به هیچ واژه ای نبستم

باز هم فقط تویی

که می پرستمت

گر چه در مرور خاطرات من

حسی از حضور ناب دوست داشتن

در خطوط قلب آسمانی تو بوده است

اگر چه من از عاشقانه های بودنت

باوری نخواستم

غیر مهربانی قشنگ چشمای تو

خنده های نگاه آشنای تو

 

ای تک سوار آشنا

ای پاکی آیینه ها

قشنگ ترین روزای من

روزای با تو بودنه

ای تو ترانه زار عشق

ای تو نسیم زندگی

عطر عبورت رو بریز

رو فرصت پرندگی

تو بهترین بهونه ای

برای زنده موندنم

قشنگ ترین ترانه ای

برای حس خوندنم

عاشقا توی گلدون

گل مریم می ذارن

حتی گلای مریم

 بوی تو رو ندارن

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

دل دیوونه ی عاشق

دیگه طاقتی نداره

نگو تا آخر قصه

قسمت من انتظاره

بی تو و بدون یادت

لحظه هام پر از سکوته

بیا بشکن این سکوت

ببین عاشق روبروته

عابد شهر چشاتم

دل من اهل ریا نیست

اونی که مثه تو باشه

حتی توی قصه ها نیست

ای شروع هر ترانه

روی گلبرگ تن گل

از طلوع یه قصیده

تا نهایت تعزل

شب من سیاه و سرده

ستاره چشمات واکن

نذار از نفس بیوفتم

منو از غصه رها کن

چند تا شب باید شکار کرد؟

برای به تو رسیدن

از کدوم حادثه رد شد

برای با تو پریدن

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

 

ای که تو چشمای نازت

روز و شب با هم رفیقن

کاشکی چشمای تو باشن

کمی هم به فکر دل من

چی میشه که تو نگامو

پناهش بدی تو چشمات

چی میشه که با دل من

مهربون شه رنگ حرفات

چی میشه آبشار گیسوت

بریزه رو بغض شونم

چی میشه قناری عشق

بخونه تو آشیونه م

زندگی رو دوست دارم من

به امید با تو بودن

دوست دارم ترانه هامو

واسه ی از تو سرودن

چی میشه که دست گرمت

دست سردمو بگیره

چی میشه که دل تنهام

توی تنهایی نمیره

چی میشه که آسمون

چشمات آبی ببینم

چی میشه توی زمستون

تو رو افتابی ببینم

زندگی رو دوست دارم من

به امید با تو بودن

دوست دارم ترانه هامو

واسه ی از تو سرودن

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

 

عاشق                           عاشق تر

 

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

 

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

 

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

 

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

 

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

 

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

 

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

 

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

 

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

 

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

 

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

 

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

 

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

 

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

 

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

 

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

 

تو مي ميرم ، ولي

 

تا لحظه مردن

 

نمي گيرم

 

دل از

 

تو

 

بعد از تو با من چه کنم ؟!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

     

من راز و نیاز را دوست دارم چون برای توست .... من اشک ریختن را دوست دارم چون برای توست.... من دوستت دارم آری دوستت دارم هر آنچه برای توست هر آنچه در آرزوی توست

 

 

 

فرياد من از داغ توست ..... بيهوده خاموشم مکن .... حالا که يادت ميکنم ... ديگر فراموشم مکن .... همرنگ دريا کن مرا .... يکبار معنا کن مرا

 

       

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

اگه تاریکی عذابه

اگه خورشید توی خوابه

من ازت می خوام که چشمات

به شبای من بتابه

خط بکش رو سرنوشتم

منو زنده کن دوباره

خونه کن تو چشمای من

آی قشنگتر از ستاره

ناز مهربون کمک کن

که از این حادثه رد شم

بیا آسمون من باش

تا که پرواز بلد شم

عمریه مثله دیوونه

کوچه به کوچه می گردم

اونقدر عاشقت هستم

که نمی رسی به گردم

دیگه وقتشه بیایی

ای امید موندن من

ای بهونه ی همیشه

واسه ی سرودن من

عمریه جای پرستو

عقابا تو آسمونن

عمریه در انتظارم

تا لبای تو بخونن

توی چشمام اگه نیستی

توی این ترانه هستی

همیشه روی لب من

تو یه عاشقانه هستی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم

اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت را برويت مي گسترانيدم

اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت

اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم

اي کاش مي توانستم يک پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دستها در کنار تو پرواز مي کردم

و اي کاش سايه بودم تا نزديکترين کس به تو باشم

 

آري اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

                                                                          

 

اجازه هست پناه من گرمي آغوشت باشه؟ هر اسمي جز اسم خودم فراموشت بشه؟ اجازه مي دي كه بگم من مال تو. تو مال من؟ من از تو خواهش مي كنم كه زير وعده هات نزن اجازه تو دست تو اجازه من دست تو خنده من خنده تو شكست من شكست تو اون عكسي كه با هم داريم جا بدمش تو قاب تو؟ اجازه هست با بال تو پر بزنيم بريم بهشت؟ كاش نذاريم برنده شه تو بازي ما سرنوشت اجازه هست پناه من گرمي آغوشت باشه؟ هر اسمي جز اسم خودم فراموشت بشه؟ اجازه مي دي كه بگم من مال تو. تو مال من؟ من از تو خواهش مي كنم كه زير وعده هات نزن اجازه تو دست تو اجازه من دست تواجازه هست عشق تورو تو كوچه ها داد بزنم؟ رو پشت بوم خونه ها اسمتو فرياد بزنم؟ اجازه مي دي كه تا ابد سر بذارم رو شونه هات؟ روزي هزارو صد دفه بگم كه ميميرم برات؟ اجازه دارم به همه بگم كه تو ما مني ؟ ستارتم اينو ميگه كه تو . تو اقبال مني؟ اجازه هست تا ته مرگ منتظر تو بشينم؟ تو روياهاي صورتيم خودم رو با تو ببينم؟ اجازه مي دي كه شبا همش بيام تو خواب توامشب شب آخره که مزاحمت شدم خورشيد فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم .بدرقه لازم ندارم ميرم عزيز ترين نذار بمونه زير پا.قلبم و بردار از زمين دوست دارم براي تو يه حرف خيلي ساده بود غافل از اينکه دل من منتظر اشاره بود ؟

 

                                                                                                       

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

بوسه

بوسه يعني لذت از دلدادگي، لذت از شب، لذت از ديوانگي بوسه يعني حس خوبي طعم عشق، طعم شيرين به رنگ سادگي بوسه يعني

آغازبراي ماه شدن، لحظهء بادلبر تنهاشدن بوسه سر فصل کتاب عاشقي بوسه آتش ميزندبر جسم و جان بوسه يعني عشق من با من بمان

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

 

نگاه كن من چه بي پروا ، چه بي پروا

به مرز قصه هاي كهنه مي تازم

نگاه كن با چه سر سختي تو اين سرما

براي عشق يه فصل تازه مي سازم

يه فصل پاك يه فصل امن و بي وحشت

براي تو كه يك گلبرگ زودرنجي

يه فصل گرم و راحت زير پوست

من براي تو كه با ارزش ترين گنجي

نگاه كن من به عشق تو چه ليلا وار

تن يخ بسته ي پرواز و مي بوسم

بيا گرم كن منو با سرخي رگ هات

من اون رگ هاي پر آواز و مي بوسم

تو رو مي بوسم اي پاكيزه ي عريان

تو رو پاكيزه مثل مخمل قران

طلوع كن من حرارت از تو مي گيرم

ظهور كن من شهامت از تو مي گيرم

بيا هيچ كس مثل من و تو عاشق نيست

مثل من و تو عاشق و همسايه و همدرد

بيا از شيشه ي سخت و بلند عشق

مثل ارابه نور رد بشيم با هم

نگاه كن من چه شبنم وار  چه شبنم وار

به استقبال دست هاي خزون ميرم

هراسم نيست از اين سرماي ويرانگر

براي تو من عاشقانه ميميرم

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 10 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

وقتي چشمام پر اشكه وقتي قلبم بي قراره
وقتي پابه پاي ابرا چشم من بارون مي باره
وقتي مثل يه پرنده ميرم و گوشه مي گيرم
وقتي با نبودن تو توي هر لحظه مي ميرم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم بي قرارم

وقتي خواب تو مي بينم خواب عاشقونه ي تو
وقتي كه قطره ي اشكو مي بينم رو گونه ي تو
وقتي قلب عاشقم رو پيش پاي تو مي ذارم
وقتي كه بلور اشكو واسه تو هديه مي يارم
با يه حس عاشقونه انتظار تو رو دارم
من يه ماهي تو يه دريا تو كه نيستي بي قرارم

تو كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره
آرزوي تو رو داشتن باز تو رو يادم مي ياره
تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه
جز تو چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه
هنوزم حس نيازت از تو قلب من نرفته
كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

 

تقديم به تو كه تمام اميد مني

مي خواهم بنويسم ... اما نميدانم آيا تو آنها را مي خواني يا نه ؟

بر برگي از ياس شعرهاي بهاري با تو بودن را مي نويسم ، با نگاه سحر به افق ديده ات لبخند مي زنم. سياهي را رنگ مي زنم تا وقت زودتر بگذرد و تو زودتر بيايي

بي تو بودن عمر مرا به انتها مي رساند ...

با تو بودن همچون آتشي است كه مرا در عشق تو مذاب مي كند

لبخندت را همچو آيينه اي به من بسپار تا هر دمم عاشقانه با نگاههاي تو خاكستر شود

ماه شو و مرا از نقاب سياه شب نجات بده

چه بگويم كه تو در اثر كند و تو مرا از هر چه پوچي است نجات دهي

به خدا قسم كه خيال مرا از تو گريزي نيست  ...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

 

عشق عزيزم ! من تو را ياد دارم ، با تمام احساس  . من تنهايي ام

را با تو قسمت كرده ام . روزهايم بي تو تكرار روزمرگي هاست و من

خسته تر  از هر روز ادامه مي دهم و لبخند تو تنها اميدي ست كه مرا

به ادامه وا مي دارد . مرا مهمان كلامي از كلام عاشقانه ات كن تا

خستگي هايم را از من بگيري ...

تو خوبي ، خوبتر از تمام فصل ها ي عاشق ، تو مهرباني ، مهربانتر از

نسيمي كه به  وقت  تنهايي هم آواز  دلتنگي ام بود . تو عزيزي ،

عزيزتر  از  هوايي كه هر  لحظه  مهمان  وجودم  مي شود  ، عاشقانه

مي پرستمت  و  اي  كاش  هرگز  پناه  امن  دست هايت  ر  از وجودم نگيري ...

دوستت دارم و مي خوام براي هميشه باهات بمونم هر چند لحظه هايي مياد مثه امشب

                       كه از دوريت داغون ميشم اما ... صبر مي كنم شايد معجزه اي شد ...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

 

عشق من شب فرا رسيده و تاريكي و سكوت و ترس همه ي آسمان ذهنم را انباشته ...

تنها دلم آرزوي تو را دارد . آرزوي اين كه بيايي و اين وسيعترين كوير را باراني كني ...

بيايي و براي من كه تنهاترين عاشق اين  ديارم همدمي باشي…

ياوري براي تمام انتظارهاي بدون ديدارم و تمام ميثاقهاي بي سرانجامم . اي آرامترين ...عشق من...

براي آمدنت عاشقانه منتظرم و براي شنيدن صداي تو اشك مي ريزم . سايه وار بيا و تمام تارهاي تنهايي

 و غم را پاره كن . بيا تا بي انتهاترين مرثيه ها پاياني خوش داشته باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

يار عزيزتر از جانم !

كاش قادر بودم آنچه در وجودم مي گذرد با تو در ميان بگذارم تمام لحظات و

دقايق عمرم از مهر توست  و تمام ثانيه هايم  انباشته از تصوير توست . مهر

تو چون نسيمي روح انگيز و دل نواز به حريم قلبم پا نهاده است .

و دل پريشانم تو را مي جويد و وجودم از درد جانسوزي گداخته است و تو تنها

موجودي هستي كه بعد ار خدا دوستت دارم .

عشق تو در تمام وجودم ريشه دوانيده است .

كاش كور بودم و تو را نمي ديدم كاش كه لال بودم و با تو سخن نمي گفتم تا تو

را در اين مرداب وحشتناك گرفتار نمي ساختم اما من دوست دارم ...

از همان لحظه اي كه عشق تو بر خانه دلم كوبيد ديگر خود رافراموش كرده ام

و خانه ي چشمان تو كعبه آمال گشته است .

به خدا سوگند تا روزي كه زنده ام با تو مانم ... 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 2 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

برای دیدن عکس های زیبا به ادامه ی مطلب توجه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم
کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند...
تا بدانی که بی تو چه میکشم
کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو
رودی از اشک به راه انداخته ام....
و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من
به تو این پیغام را می رساند که:

امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته
در حال فرو ریختن است 

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

غرور تو واسه کسی که دوستش داری بشکن ولی دل کسی رو که دوستش داری به خاطر غرورت نشکن

تنها راز نگه داشتن عشق قسمت کردن آن است

عشق فراموش کردن نیست،بلکه بخشیدن است

عشق گوش دادن نیست،بلکه درک کردن است

عشق دیدن نیست،بلکه احساس کردن است

عشق جازدن و کنار کشیدن نیست،بلکه صبر کردن و ادامه دادن است

اگر چشماتو باز کردی دیدی تو یه اتاق تاریک هستی،همه جا قرمزه،از دیوارش خون می یاد،خیلی تکون می خوره،نگران نباش چون تو قلب من هستی

هیچ فردی بی عیب و نقص و کامل نیست،مگر اینکه او را دوست داشته باشی

اشتباه را محکوم کن،نه آن کسی که اشتباه از او سر زده

امید بهترین چیز و انتظار بدترین چیز ها را داشته باش،زندگی یک امتحان است و ما هیچ کدام تمرین نداریم

در زندگی هرگز دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی بلکه دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

هر گاه خدا تو را به لبه پرتگاه هدایت کرد به او اعتماد کن زیرا یا تو را از پشت می گیرد و یا به تو پرواز کردن را می آموزد

هر وقت کسی را دوست داری رهایش کن اگر تو را دوست داشت بر می گردد اما اگر برنگشت بدان هیچ وقت تو را دوست نداشته است

بهترین دوست،دوستی است که قلب بزرگی داشته باشد که تو برای جا دادن محبتت در آن،خود را کوچک نکنی

زندگی را دوست بدار شاید فردایی نباشد،زندگی را دوست دارم چون در آن وجود دارم

 

شب فاصله می سازد وقتی که تو در خوابی،ظلمت همه دنیاست وقتی تو نمی خوابی

 

عشق حقیقی تنها هنگامی تجلی می یابد که آتش شهوت اولیه فرو بخوابد و گدازه های آن به خاکستر تبدیل شود

 

خدایا رحم کن بر آنان که می میرند از ترس دوست داشتن و عشق را به خود حرام می کنند

 

مهربانی که به کلام در آید،پدید آورنده ی اطمینان خواهد بود

مهربانی که به اندیشه در آید پدید آورنده ی ژرف نگری خواهد بود

مهربانی که به دیگران بخشیده شود پدید آورنده ی عشق خواهد بود

 

مرا اندکی دوست بدار ولی طولانی

 

پیوند عشق حقیقی حتی به مرگ گسیخته نمی شود چه رسد به دوری

 

فقط باید به یک چیز حسادت کنم،به روح عظیم،غنی و سخاوتمند آنان که عشقی را می شناسند که در آتش حسد نمی سوزد

 

اگر صاحب عطیه ی پیشگویی باشیم و آگاه باشیم بر تمام اسرار و بر تمامی دانش ها و عشق نداشته باشیم،هیچیم

 

عشق غالبا" یک نوع عذاب است،اما محروم بودن از آن مرگ است

 

فراموش نکنید که عشق باقی می ماند.این انسان ها هستند که عوض می شوند

 

عشق در لحظه لحظه ی حیات ما جاری است.کافی است ارزش لحظه ها را بدانیم و به گذر لحظه ها هوشیار باشیم

 

هر کجا هستم باشم آسمان مال من است

پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال من است

زیر باران باید رفت

فکر را،خاطره را زیر باران باید برد

دوست را زیر باران باید دید

عشق را زیر باران باید جست

 

دوستت دارم را من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست

 

عشق همچون آینه است.رابطه ی حقیقی آینه ای است که در آن دو عاشق هر یک چهره ی معشوق را می بینند و به خدا می رسند.عشق راهی است به سوی خداوند

 

عشق را نمی توان اداره کرد.پدیده ای است که پیش می آید و لحظه ای که بکوشی آن را اداره کنی،همه چیز به هم می خورد

 

بیشتر عشق بورز تا بیشتر شوی.کمتر عشق بورزی کمتر خواهی بود.توان عشق ورزیدن تو ترازوی سنجش توست و میزان عشق تو ترازوی وجودت

 

تلاش نکن زندگی را بفهمی،زندگی را زندگی کن

تلاش نکن عشق را بفهمی،عاشق شو

و چنین است که خواهی دانست.

این دانستن حاصل تجربه ی توست.

این دانستن هرگز ویرانگر آن راز نیست.

هر چه بیشتر بدانی در میابی که هنوز چیزهای بیشتر و بیشتری باقی است تا بدانی

 

فاصله ی بین ذهن و دل،عقل و عشق،منطق و زندگی،عظیم ترین فاصله است

 

دیوانگی عاشق بیماری نیست.در واقع او تنها انسان تندرست است.تنها انسان جامع است و یگانه انسان مقدس.چون از دهلیز دل دوباره با زندگی پیوند یافته است

 

معشوقي از عاشقش پرسيد من قشنگم عاشق جواب داد نه پرسيد دلت ميخواد با من باشي جواب داد نه پرسيد اگه ترکت کنم گريه ميکني گفت نه معشوق با چشماي پرازاشک ميخواست عاشق و ترک کنه که عاشق دستشوگرفت وگفت توقشنگ نيستي بلکه زيبايي دلم نميخواد با تو باشم من نيازدارم که باتوباشم اگه ترکم کني گريه نميکنم ميميرم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط maryam  | 

من هنوز بیقرارم من هنوز در انتظارم

دنبالت دارم میگردم فکر نکن دوست ندارم

گل من نیستی ببینی باغچه ها رو غم گرفته

ولی انگار دل تنهایت منو دست کم گرفته

توی دنیا تو را دارم تو رو تنها نمی ذارم

هنوز عاشقت هستم فکر نکن دوست ندارم

نوبته خوندن از عشقه نوبته رقصه دوباره

بیا پیش هم بمونیم کنار ماه و ستاره

بیا از حادثه ردشیم بیا پرواز را بلد شیم

معنی عشق را بفهمیم بخدا حیفه که بد شیم

می دونی عاشقم عاشق می دونی دیوونتم من

نگو که خبر نداری مرغ آشیونتم من

سوگل آرزوهامی تو رو تنها نمی ذارم

همیشه عاشقت هستم فکر نکن دوست ندارم

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

یا لطیف...

هزار یک اسم داری و من از آن همه اسم (لطیف)را دوست تر دارم .که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم.خوب یادم است که از بهشت آمده ام،تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم.بس که لطیف بودم توی مشت دنیا جا نمیشدم.اما زمین تیره بود،کدر بود،سفت بود و سخت.دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیره گی اش آغشته شد و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر.من سنگ شدم و در ،در و دیوار دیگر نور از من نمیگذرد،دیگر آب از من عبور نمیکند روح در من روا نیست و جریان ندارد حالا تنها یادگاریم از بهشت و لطافتش چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهان کرده ام.گریه نمیکنم تا تمام نشود،می ترسم بعد از آن چشم هایم سنگریزه بیارد.

یا لطیف...

این رسم دنیا است که اشک سنگریزه شود و روح سنگ و صخره؟!این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دل های نازک شرحه شرحه شود؟!وقتی تیره ایم،وقتی سرو پا کدریم به چشم می آئیم و دیده میشویم.اما لطافت که از حد بگذرد،ناپدید میشود.

یا لطیف...

کاشکی دوباره مشتی،تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی،تا میچکیدم و می وزیدم و ناپدید می شدم.مثل هوا که ناپدید است،مثل خودت که نا پیدائی.

یا لطیف...

مشتی،تنها مشتی از لطافت را به من ببخش....

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1385ساعت 0 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

 

کارت اینترنت فقط اورجینال

باکیفیت عالی و سرعت بالا

باپشتیبانی بسیار عالی

برای دوستان اصفهانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 9 قبل از ظهر  توسط maryam  | 

 

گریه ها مو نوشتم

رو قطره های شبنم

ببین چه بد می گذره

بی تو به قلب مریم

واسه تو عاشقونه

رو آسمون نوشتم

کارم گذشته ازعشق

من از جنون نوشتم

فرشته ی زمینی

دیوونتم می بینی

 

 

 

وقتی کسی رو دوس داری،حاضری جون فداش کنی

حاضری دنیا رو بدی،فقط یه بار نیگاش کنی

به خاطرش داد بزنی،به خاطرش دروغ بگی

رو همه چی خط بکشی،حتی رو برگ زندگی

وقتی کسی تو قلبته،حاضری دنیا بد باشه

فقط اونی که عشقته،عاشقی رو بلد باشه

قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی

خیلی چیزارو می شکنی،تا دل اونو نشکنی

حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم

اما صداشو بشنوی،شب،از میون دو تا سیم

حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس

وقتی کسی رو دوس داری،معنی نمی ده دیگه ترس

وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی

نذار که از دستت بره،این گنج خیلی قیمتی

 

 

 

 زمین به آسمون بیاد،آسمونم بیاد زمین

عوض نمیشه حرف من،خیلی دوستت دارم همین

 

 

بگو من دیوونتم دوست دارم خیلی زیاد

نگی من می میرم ودق می کنم،دلت میاد؟

 

 

 

این افتخاره واسه من

که به بهانه ی چشات

همین روزا یا می میرم

یا دیگه دیوونه می شم

بگو که می مونی پیشم

هر چی بخوای همون میشم

منتظر جوابتم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر 1385ساعت 11 قبل از ظهر  توسط maryam  |